شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹

16 آذر











جمعه ۳۰ اکتبر ۲۰۰۹

محمود وحیدی نیا ، نخبه ی تیشه به دست !!

من هیچ وقت نمی خواستم که وبلاگم یه وبلاگ خبری بشه . اما وقتی یکی از دوستان در کامنت برام یه مطلبی رو گذاشت و من هم رفتم دنبالش یه خبری رو تو سایتها دیدم که به چند علت حیف دیدم نذارم . به خاطر اینکه موضوع خبر یک دانشجویه که خیلی با شهامت بوده که اگه دانشجو از دانشجو حمایت نکنه هیچ کس دیگه طرفشو نمی گیره . بعد اتفاقیه که اولین بار می افته و برای شجاعتش باید بارها و بارها نوشت . پس حتما بخونید :
روز چهارشنبه در دیدار نخبگان با رهبری پس از ایراد سخنان تعریف و تمجید که هرساله در این دیدارها از رهبر انجام می‏شود، یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی با شجاعت از میان جمع برخاسته و خواستار اجازه صحبت در پشت تریبون شده است. علی رغم واکنش منفی گردانندگان برنامه که سعی در ساکت کردن این دانشجو داشتند، بالاخره رهبری به وی اجازه صحبت داد که درادامه این دانشجو حدود 20 دقیقه به انتقادات صریحی از نظام و شخص رهبری پرداخت.



به گزارش موج سبز آزادی این دانشجوی شجاع انتقادهای خود را در چهار بخش دسته بندی کرده بود و در تمام چهار مورد با اظهارات خود شخص رهبری را مورد انتقاد قرار داد. اظهارات وی گاه با تشویق‏های بریده حاضرین همراه بوده که برای مدتی جلسه را از روال «از پیش تعین شده» خارج کرد به طوری که دوربین‏های صداوسیما را نیز برای دقایقی خاموش کردند. انتقادات وی از رهبری شامل چهار بخش زیر بود:

1- انتقاد از صداوسیما بخاطر وارونه جلوه دادن حوادث پس از انتخابات، تحریک هر چه بیشتر مردم و تخریب چهره‏های موجه و مورد علاقه مردم؛ وی با بیان اینکه رییس صداوسیما توسط رهبر انتخاب می‏شود، مسئولیت تمام اشتباهات صداوسیمای میلی را متوجه شخص رهبری دانست.

2- ایجاد فضای امنیتی برای رسانه‏ها و تعطیلی روزنامه‏های منتقد؛ وی با انتقاد از فضای امنیتی حاکم بر رسانه‏ها خواستار توقف روند تعطیلی روزنامه‏های منتقد شد و با بیان اینکه روزنامه‏ها باید بتوانند از رهبر هم انتقاد کنند روند حاکم بر مطبوعات را ویرانگر قلمداد کرد.

3-عدم امکان انتقاد از شخص رهبری در جامعه و اشاره به اینکه رهبر نیز مانند دیگر افراد جایزالخطاست و اینکه باید به متفکرین اجازه داده شود تا بتوانند از رهبر انتقاد کنند؛ وی با بیان اینکه اطرافیان رهبر از وی یک بت بزرگ ساخته اند از این روند به شدت انتقاد کرد.

4- وارد کردن انتقادات جدی به سیکل قدرت در جمهوری اسلامی ایران و ساختار شورای نگهبان و مجلس خبرگان؛ وی با اشاراتی صریح ساختار قدرت در کشور را مورد حمله قرار داد و اظهار داشت که این روند خطر بزرگی برای مردم‏سالاری دینی در جمهوری اسلامی است.

در واقع دلیل اصلی اینکه رهبری در چنین جلسه‏ای مجبور به بیان اظهاراتی در مورد وقایع پس از انتخابات شد انتقادات صریح این دانشجو بوده است. اخبار تایید نشده حاکی از این است که این دانشجو در پایان برنامه با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده است.

دفتر نشر آثار آیت‏الله خامنه‏ای در یادداشتی با عنوان «حواشی» دیدار با نخبگان علمی و فرهنگی در اینباره آورده است:

/...پس از آخرین نفری كه برای مطرح كردن دیدگاه‌های خود نوبت داشت، حاضران منتظر صحبت‌های رهبر انقلاب بودند كه ایشان از مجری برنامه می‌پرسند: «از دوستانی كه قرار بوده صحبت كنند، كسی باقی ماند؟» مجری می‌گوید: «اگر شما اجازه اجازه بدهید، همه‌ی جمع هزار نفره‌ای كه این‌جا هستند، دوست دارند صحبت كنند...» همه می‌خندند. در این میان چند تن از دانشجویان از میان جمعیت، خواستار فرصتی برای بیان صحبت‌هایشان شدند. این حركت با واكنش برخی برگزاركنندگان مراسم روبرو شد كه آن‌‌ها را دعوت به نشستن می‌كردند، اما رهبر با اشاره به یكی از همان جوانها گفتند: «آن آقایی كه ایستاده بودند و نشاندن‌شان! شما بفرمائید...» دانشجوی جوان بلند شد و شروع كرد به حرف زدن. صدایش از آن‌جا به گوش رهبر نمی‌رسید؛ پشت تریبون آمد و پس از معرفی خود، سخنانش را آغاز كرد. حرف‌هایش نسبت به سخنران‌های قبلی رنگ و بوی دیگری داشت.


ابتدا از عملكرد صدا و سیما پیرامون حوادث اخیر انتقاد كرد و با بیان مثالی از رهبر پرسید: «آیا صدا و سیمای ما تصویر درستی از كشور و جهان ارائه می‌دهد یا تصویری غیرواقعی و كاریكاتورگونه؟ آیا صداو سیما به عقاید مختلف اجازه‌ی دفاع از خودشان را می‌دهد؟ عقایدی كه به‌خصوص در همین رسانه مورد نقد و یا حتی حمله قرار می‌گیرد؟
آیا صدا سیمای ما نقل‌قولی كه از افراد می‌كند و یا رویدادهایی كه روایت می‌كند، وفادارانه و منصفانه است؟»


بخش دوم سخنان وی موضوع نقد رهبری بود. «من شاید چهار-‌پنج سال است كه به صورت جدی‌تر روزنامه می‌خوانم و مجلات را مطالعه می‌كنم. این مدت واقعاً به یاد نمی‌آورم كه مطلبی را با عنوان نقد رهبری خوانده باشم ... نقد رهبری را هم به شكل عمومی می‌شود مطرح كرد و هم به صورت خاص در مجلس خبرگان. من احساس می‌كنم اگر چنین نشود، این شرایط منجر به نفاق و كینه می‌شود؛ مثلاً یك چیزی كه در ابتدا یك انتقاد ساده است، چون بستر مناسبی برای بیان پیدا نمی‌كند، ممكن است جنبه‌ی مغرضانه به خود بگیرد و كم‌كم بی‌انصافی هایی پیدا شود.» سخنانش طولانی شده بود. از آقا خواست تا باز هم ادامه دهد و پاسخ شنید: «من موافقم كه شما ادامه بدهید. وقت از اول هم تمام شده بود، ولی شما ادامه بدهید...»


تشكر كرد و این‌بار صحبت‌هایش را با انتقاد از چگونگی برخورد نیروی انتظامی با تجمعات پس از انتخابات ادامه داد: «اگر مقداری روش‌های اقناعی‌تر داشتیم و از خشونت به جز در موارد ضرورت استفاده نمی‌كردیم، نظام ما بقای بهتری نداشت؟ آیا مردم متحدتری نداشتیم؟ چون وحدت واقعی به نظر من بیش از این‌كه با نصیحت حاصل شود نتیجه‌ی رفتار مردم با حكومت و رفتار حكومت با مردم است و رفتار مردم با همدیگر است.».../
به نقل از موج سبز آزادی

شنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹

بدون شرح

پنجشنبه ۱۷ سپتامبر ۲۰۰۹

توبه نامه

خدایا در این 20 سال از زندگیم بسیار سرکشی کرده ام و رهنمود از رهت نگرفتم . اما خدایا اگر درب توبه بازگشت را به روی این بنده ی خطاکار ببندی پس من به روی دامان که سر بگذارم و گریه کنم ؟ به کجا روم ای پناه بی کسان ؟ اگر بر حلقه ی ملکوت کبریایت بکوبم و جوابم کنی و درب به رویم نگشایی ، من در کدام خانه از برای پناه در این سرگردانی ماوا بجویم ؟ به کدام بیابان سر بگذارم ؟
امشب تو را صدا می کنم ، آری پس از این همه ساعت ندامت و فراموشکاری . تو را از یاد می بردم . به قول خودت در کتاب مقدست : زمانی که کشتی نشستگانید و موج به کشتی شما یورش می برد ، می ترسید ، در ضمیر خود ، آشکارا و نهانی ، اما وقتی از همان کشتی شما را به سلامت در ساحل پیاده می کنم ، همه چیز از یادتان می رود و به کارهای قبلیتان روی می آورید .
تابع فرمان تو نشدم ، اما خود می دانی که بر حق الناس دستی نیازیدم که امروز از ناس طلب بخشش کنم . دلی نیازردم که بخواهم مرهمی یابم . پس به درگاهت گریان و زار آمدم که راهم دهی .
نمی دانم آنی بعد نفسی بر این لاشه ، درون و برون ، می رود و می آید یا نه . نمی دانم این جمعه ایستاده و ناطق به خانه برخواهم گشت یا در حالت خوابیده و ساکت مرا می آورند . نمی دانم راه من ، راه حسین است یا خود را می فریبم .
خدایا ، مگر حسین به پا نخواست و خود را فدا نکرد تا به ما بفهماند که نباید در برابر ظلم و جور و حق کشی بر متکای راحتی تکیه زد . پس اینان به نام حسین با ما چه می کنند ؟
از کودکی به ما گفته اند حسین به پا خواست ، جان خود و نزدیکان را به خطر انداخت ، شمشیر از نیام برکشید ، خون داد و سرور شهیدان دو عالم شد . خون برای منع افراط و تفریط در دین . شمشیر از برای نشان دادن به پا خیزی در مقابل مستبد . شهادت از برای رسوایی هر گونه ظلم و ستم . اما نه حال که مدت مدیدیست که من نیز به پا خواسته ام ، با این تفاوت که شمشیری هم در دست ندارم . من با شاخه گلی و پارچه ی سبزی که میراث پیشوای اول تشیع ، مولایم علی ، است بر استبداد و خودکامگی تاختم و به دنبال حق خود آمدم .
خدایا حکم مرگ ما را به جرم ارتداد از جارچیان دین مبینت داده شد . که البته خود بهتر می دانی کاین حکم از چه زمانی بر من بدادند . حکم دادند شما غلط فرمودید . حکم دادند محاربه با خدای احد ، استغفرالله . حکم دادند ای قاسطین و فاسقین . حکم ها دادند در این عرصه ی آلوده به ریا . حال من مانده ام کدام حق و کدام باطل ؟ من مانده ام جرم من چیست که به مطالبه از حق برخواسته ام ؟ جرم من چیست که تو را آفریدگار زیبایی و لبخند می دانم ؟ جرم من چیست ؟
نمی دانم روزی اگر در این راه کفن شوم به بهشت می روم و شهید راه تو می گردم ، چه سعادتی از این بالاتر ، و یا بر آتش جهنم صد بار بسوزانیم به جرم ارتداد ، ارتحاب ، ارتکاب .
اما این راه عنادیست که گزیدم که خود دانی دیر سالیست گزیده ام و خود نوید دادی افراد استقامت کننده بر هر راه به آخر آن می رسند .
خدایا در این زمان که تاریکی بر روشنی مستولی شده اما سحر نزدیک است ، ای انورالمنورین ، برایت نیاز آوردم که جوابم دهی .
خدایا اگر این بنده ی ناچیز در آدینه به جمع از نفس افتادگان درآمدم به خانواده ام صبر ده ، که می دانم به نظر تو تاب تحمل ندارند .
پروردگارا ، اگر در جمع اسیران گرد آمدم به من زبانی باز و روحیه ای آکنده از شجاعت ده ، تا حرف خود را بیان کنم و از راه خود پشیمان نگردم .
مولای من ، مرا زیر سیلی ها و لگدها و تف های این نامردمان تنها مگذار و کمر مرا خم مکن .
دعا کردم به امید استجابت ، ای تنها ناجی بندگان .
26 شهریور 1388

جمعه ۲۸ اوت ۲۰۰۹

بیداد دادگاه !!!

اگر واقعیت را بخواهید ، بعد از دیدن دادگاه چهارم و صحبتهای متهمین قصد کردم متنی را بنویسم تا هم آن غصه ای که در دل دارم خالی شود ، هم مرهمی باشد بر زخمهای دل شکستگان و خانواده ی آنها که دادگاهیان برای ما هنوز و حتی بیش از پیش قهرمانند . بسیار هم در این چند روز با خود کلنجار رفتم . در ابتدا خواستم متن طنزی بنویسم ، اما به 3 دلیل از اینکار صرفنظر کردم : اول برای اینکه در این حال ، دل و دماغ خندیدن برای ما نمانده است . دوم بسیار در اینباره نوشته اند و مردم خندیده اند . سوم هر چه طنز می نویسم به واقعیت تبدیل می شود . اصلا بدون رودربایستی تلویزیون و فارس و کیهان و رجانیوز و ... شده اند رسانه های طنز . البته طنز همراه با جگرسوختگی ، طنز سیاه . مصداق عینی هم دارد .
بعد از انتخابات طنزی نوشتم در مورد سخنگوی دولت ، که اگر کنفرانس مطبوعاتی داشته باشد ، چه خواهد گفت . در مورد دشمن و انتخابات و ... به خیال خود دست به کار مبتکرانه ای زده بودم . اما دقیقا زمانی که می خواستم آن را بر روی وبلاگ قرار دهم ، آقای الهام ، که فکر کنم متن من به دستشان رسیده بود و از رو می خواندند ، مرا به فکر واداشت که در کجا زندگی می کنیم .
الا ای حال در مورد دادگاه باید این نکته را متذکر شد که اصولا ربطی به نامش ، دادگاه اغتشاشات پس از انتخابات ، نداشت . یکی می گفت ببخشید حرفی زدیم در این 10 ، 12 سال که مورد رنجش واقع شد . ببخشید فکر کردیم ، نظر دادیم ، درس خواندیم ، درس دادیم . دیگری آمد و گفت که اصولا آقایان خاتمی و دوستان ، خارج رفته اند و سر و سری دارند . یکی دیگر هم گفت موسوی تجربه سیاسی ندارد برای چه در انتخابات شرکت کرده ( البته این یکی خودش مسئولی در ستاد موسوی بود ) . فردی رسید و گفت رای رئیس جمهور محترم نوش جانشان باید بیشتر رای می آوردند . در واقع باید از دادستانی پرسید ، مردم را گیر آورده اید یا خود را مچل کرده اید .
اما اصل کلام :
1- خارج از هر گونه عقیده و تفکر سیاسی حجاریان ، از ایشان به عنوان تئورسین یاد می شود . تئورسینی که افراد درون جریان از او به نیکی یاد می کنند . همیشه در دوران زندگیم از افراد نظریه پرداز و تئورسین خوشم می آمده است . به نوعی با آنان در کودکی همزاد پنداری می کردم . در حقیقت می توان از این افراد بسان پاسور یا گارد راس تیمی یاد کرد . اینان بازی ساز هستند و به خوبی بازی را در اختیار دارند و برای آن نقشه می کشند .
اگر باز هم از نقش حجاریان در جناح اصلاحات بگذریم ، باید وی را فردی مهاجم به هر گونه تفکر استبدادی درون نظامی دانست . با وجودی که خوب از این دیکتاتوری ، که اندیشه مخالف و حتی منتقد را بر نمی تابد ، خبر داشت ، اما به راه خود ادامه داد تا گلوله ای بر بدنش بنشیند . باید اذعان کنم زمان ترور ایشان من نوجوانی بودم که هنوز به سن تمیز سیاسی ، یا بهتر بگویم دانشجویی ، نرسیده بودم . حتی اسم ایشان را نشنیده بودم . اما بعد از آن واقعه ، به جای از بین رفتن او از صفحه کتاب سیاست کشور ، نامش برای من تجلی یافت . تروری که به دلیل عقایدش بود ، به دلیل بیان آنها ، و از همه مهمتر به دلیل قلمش.
در آن زمان یاد واقعه ی تاریخی افتادم که معلم هنرم تعریف می کرد . حکایت از میرزا رضای کرمانی بود . زمانی که پیش شیخ هادی نجم الدین رفت که عرض کند قصد ترور شاهزاده ی ماهان، کامران میرزا ، را دارد . همان که باغش به همین نام در ماهان کرمان در دل کویر نقش بسته است . شیخ به او گفت که باید مهره ی اصلی را مورد خشم گلوله قرار دهی . شازده دست نشانده است .
اگر تطابق امروزی به آن بدهیم و از زاویه ای دیگر به این قضیه بنگریم ، می یابیم که حجاریان دانه ی اصلی است . اگر او بمیرد ، شاید قلم شکسته شود و صداها به اغما برود . از طرفی قلم حجاریان به سوی افرادی نشانه می رفت که قدرت پشت صحنه را در دست داشتند . پس چندان به مذاقشان خوش نیامده است و باید قضیه را دقیقا عکس با ناصرالدین شاه دید .
در این نوشتار هدف بررسی و تحسین و تنقید عقاید ایشان را ندارم . چرا که نه در این زمینه تحصیلی در پرونده دارم و نه در این حدود خود را می یابم . اما دیدم در دادگاه از مردم عذرخواهی کرد و از عقایدش تبری جست . آری شاید باید همان زمان ، بعد از ترورش این کار را می کرد . باید عذر می خواست از جوانان این مرز و بوم که ببخشید شما را به فکر اصلاح و تغییر انداختیم . ببخشید که به امید ایرانی سبز شما را به پای صندوقهای آوردیم . زهی خیال باطل ، شما که هیچ ، با ما هم بازی شد .
2- اتفاقی که برای اکبر گنجی افتاد را هیچگاه نمی توان فراموش کرد . فردی که تا قبل از آنکه به زندان برود ، در مورد نظام کل موافق و مشکلی با رهبری عنوان ننموده بود . حتی در کنفرانس برلین به یاد دارم گفته بود که با همین رهبری ما ایران را آزاد خواهیم کرد . اما با رادیکالیزه شدن افکارش به نقد ولایت فقیه ( سلطان ) اکتفا نکرده و تیغ انتقاد و اختلاف خود را به روی جمهوری اسلامی و در نهایت اسلام و احکام آن می کشد .
در هر حال باید دید ، در این دادگاهها چه احکامی صادر می شود و این افراد که روزگاری در همین نظام پست مدیریتی دولتی داشتند ، در عقایدشان چه تغییراتی ایجاد می شود .
5 شهریور 1388